عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

236

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

عكس العملى بود عليه روحانيون مزور كه ثروتمندان اداره‌شان مىكردند و عليه احكام ظالمانهء آنان . اما حضرت محمد ( ص ) با دينى مدون و حكومتى منظم مواجه نشده بود . آيين بت‌پرستى عرب ، چيزى جز رسوم قدرتمند نبود . ايمان ، كاملا ضعيف بود . حتى اعراب خود نيز به دين التقاطى اعتقادى نداشتند . نزاع محمد ( ص ) عليه رسوم پوسيده ولى نيرومند كه عميقا ريشه دوانده بود ، صورت گرفت . او عليه قدرتى مىجنگيد كه اشراف مكه نمىخواستند از دست بدهند . وقتى به آيين بت‌پرستى مىتاخت ، يهوديان و مسيحيان حتى پيروان زردشت و صابئيان را كه براى هريك از ستارگان قدسيت و شخصيتى قائل بودند ، از متفقان خود مىشمرد . نحوهء ادارهء امور در روزگار محمد ( ص ) و خلفاى راشدين نمىتواند مشمول تعريف دولت باشد . ولى بذرى كه براى تاسيس دولتى لازم است ، در شخصيت خود محمد ( ص ) و خلفاى اوليه موجود بود . بعد از محمد ( ص ) نخستين اختلاف ، در تعيين شخصى كه مىبايست جانشين او باشد و مسلمانان را مطابق با احكام دينى وى اداره كند ، بروز كرد . خلافت على ( ع ) كه بنى هاشم در نظر داشتند و حضرت محمد ( ص ) خود نيز او را به جانشينى تعيين كرده بود ، با ناخشنودى روبرو شد . قدرت غلبه كرد و اداره‌اى انتخابى و شورايى تاسيس شد . زهد موجود در اين دوره ، آزادى را اساس قرار مىداد . به جهاد امر مىكرد و تعاون و هم‌بستگى را مىستود و هيچ‌گونه تعارض و مغايرتى با اسلام و مسلمانى نداشت . حتى افرادى كه در حضور جمع از زهد افراطى سخن مىگفتند ، بلافاصله به تعديل فرا خوانده مىشدند . چنان كه در يكى از غزوات ، عده‌اى از اصحاب كه احساس آميزش با زنان در آنان بيدار شده بود ، خواستند خود را خصى كنند ، ولى پيامبر آنان را از اين عمل بازداشت « 1 » . از ميان صحابه عثمان بن مظعون را مىتوان نام برد كه در زهد راه افراط مىرفت و در صدد خصاء برآمده بود ، ولى به دو اجازه داده نشد « 2 » . پيامبر اسلام ، سلمان فارسى و ابو الدرداء را باهم برادر

--> ( 1 ) تجريد الصريح لاحاديث الجامع الصحيح ، چاپ مصر ، كتاب التفسير القرآن ، ج 2 ، ص 101 ( 2 ) كتاب النكاح ، ج 2 ، ص 133